تبلیغات
زندگی عروسکی

زندگی عروسکی

:[متن , ]

غم

زندگی را از سر گرفتن هم هنریست ظریف

هنر آن است که به بدرقه خوشبختی بروی

هنر آن است که با آغوشی باز پذیرایه غم باشی

نمیدانی که چه لذتی دارد گفتن از غم برای غم

و فروختن فخر به او که آری غمی که من در این نهان خانه

 دارم تو با این همه کوله باره خاطرات تلخ نداری

باشد که این خاطرات تلخ مرا هم در آن جای دهی

 تا زین پس کسی به تو فخر نفروشد

 

نوشته شده در دوشنبه 10 مهر 1385 و 02:10 ق.ظ توسط زضا

ویرایش شده در - و -

لینك مستقیم مطلب || نظر ها []



:[متن , ]

گل سرخ

 



هنوز معنای باران نفهمیدم که بر اسمان دلم باریدی

هنوز معنای محبت را نمی دانستم که تو در کنج دلم جای دادی

نمی دانم تو را به چه چیز صفت دهم

 با کدام گل سرخ جواب محبتهای تو را کنم

هنوز معنای عشق نمی دانستم که تو با عشق ورزیدن به من عشق را نشان دادی

وقتی قلم در دست داشتم تا به جای گل سرخ نامه ای برایت بنویسم

هیچی به ذهن نمی رسید به جز اینکه بگویم

دوستت دارم

پس فرصتی برای عاشقی من بده

Image hosted by TinyPic.com

نوشته شده در دوشنبه 10 مهر 1385 و 02:10 ق.ظ توسط زضا

ویرایش شده در - و -

لینك مستقیم مطلب || نظر ها []



:[متن , ]

 

بیضی، خاطره‌ی خسته‌ی دایره‌ای بود كه داخل یك مستطیل گیر افتاد.روزی كه مستطیل پاك شد، بیضی هیچوقت گرد نشد.از آن روز به بعد، كمین می‌نشست، مربع شكار می‌كرد و آنقدر اسیرش می‌كرد تا لوزی شود.بعد آزادش می‌گذاشت و می‌گفت: سخت نگیر! تقارن بیش از حد هم خوب نیست.

 

شاید من هم همون بیضی باشم كه این قدر خسته و رنجور شده كه حالا دایره بودن آرزوش شده تا بتونه پا در راه سفر بگذاره اما ...................،  نمی دونم!

 

نوشته شده در دوشنبه 10 مهر 1385 و 02:10 ق.ظ توسط زضا

ویرایش شده در - و -

لینك مستقیم مطلب || نظر ها []



:[متن , ]

وقتی که حصارهای فاصله

 مانع گره  خوردن  نگاهمان می شود،

 وقتی که اشک ، شاه بیت غزلهای چشمانمان است،

خدا با ماست....

با ما، در خلوت نقره ای خاطراتمان

در وسعت لاجوردی ذهنمان

و در اندیشه سبز فردایمان

 پس  تو ای مهربانم بیا

بیا تا میزبان خوبی

 برای نورانی ترین میهمان قلبمان باشیم

**چند خطی از تنها دفتر دلم**

نوشته شده در یکشنبه 9 مهر 1385 و 01:10 ق.ظ توسط زضا

ویرایش شده در - و -

لینك مستقیم مطلب || نظر ها []



:[متن , ]

 

در انتهای هر سفر

در آینه

دار و ندار خویش را مرور میکنم

 

این خاک تیره

این زمین

 پاپوش پای خسته ام

 

این سقف کوتاه

آسمان

سر پوش چشم بسته ام

 

اما به خدای دل

در آخرین سفر در آیینه

به جز تو بیکرانه کران

به جز زمین و آسمان

چیزی نمانده است

 

گم گشته ام کجا؟

 

ندیده ای مرا؟

 

زنده یاد حسین پناهی

 

نوشته شده در یکشنبه 9 مهر 1385 و 01:10 ق.ظ توسط زضا

ویرایش شده در - و -

لینك مستقیم مطلب || نظر ها []



:[متن , ]

حبس ابد
هیاهوی واژه ها...


از هیاهوی واژه ها خسته ام

من سکوتم را
از اوراق سپید آموخته ام
آیا سکوت
روشن ترین واژه ها نیست؟
همیشه در خلوت
مرگ را مجسم دیده ام
آیا مرگ
خونسرد ترین واژه ها نیست؟
تا چشم گشودم
از چشم زندگی افتادم
شبی_ شاید امشب_
زیر نور یک واژه خواهم نشست

نام خونسرد معشوقه ام را
بر حواس پنجگانه ام
خال خواهم کوفت
و هم زمان
پایین آخرین برگ خاطراتم
خواهم نوشت:
پایان

نوشته شده در یکشنبه 9 مهر 1385 و 01:10 ق.ظ توسط زضا

ویرایش شده در - و -

لینك مستقیم مطلب || نظر ها []



:[متن , ]

فقط یک روز

امروز کسی باش که واقعا آرزو داری
مهربان و باگذشت
ساده و شفاف
پاک و خالص
با انعطاف و مددرسان
رنج و نگرانی را کنار بگذار
به لحظات زندگی چنان ارزش بده که آرزو داری
امور را از این پس همان طور به پیش بروند
درک کن که با خودخواهی و خود پسندی درد
جسمانی و رنج روانی را برای خود تدارک می بینی
زندگی کن با مرام های واقعی چون محبت وعفو
وجودی عاشق
از خواسته نفس رها شو
و در وجود خویش به جای رنج دادن و ناسپاسی
به دنبال شوق و امید باش
فقط یک روز بی ضرر باش
و برای همگان مفید باش
حقیقت را دریاب
نیت کلام و کردار و گفتارت را آرامش بده
اگر باورت نکردند
نهراس
بر ناتوانی خود برای رسیدن به خواستهای
مهر آمیزت غلبه کن
چنان با محبت رفتار کن که دلیلی برای شرمسار
بودن از خودت نداشته باشی
پیش داوری هایت را کنار بگذار
که رنج پیش از آن حتمی است
همین امروز از بخشش آکنده شو
کس نمی داند فردا چه در راه است
زندگی کوتاه است
درگذشته ها نمان
نگران آینده نباش
فقط یک روز لحظه های امروزت را باامید و اشتیاق به سمت
مسیر ی تازه و سپید ببر
در تاریکی به دنبال چه میگردی ؟
چرانور را نمی جویی ؟
لا اقل یک روز کسی باش که واقعا آرزو داری

نوشته شده در شنبه 8 مهر 1385 و 03:09 ق.ظ توسط زضا

ویرایش شده در - و -

لینك مستقیم مطلب || نظر ها []



:[متن , ]

 

رازدل                            

اومدم از راه دوری اومدم
اومدم با دل عاشق اومدم

اومدم راز دلم رو باز کنم
تو رو محرم هرچی راز کنم

اومدم با تو به باغ گل برم
غنچه را با اسم تو باز کنم

خودمو غرق شقایق ها کنم
روی شبنم، روی یاس به خواب برم

با تو من پر بزنم به آسمون
جای ماه نگات کنم به هر نشون

دشتارو پر گل و سنبل می کنم
بهاررو با تو گلستان می کنم

قلبمو خونه غم هات می کنم
جونمو فدای چشمات می کنم

اومدم راز دلم رو باز کنم
تو رو محرم هرچی راز کنم

راز دل، راز بهاررو فاش کنم
راز دوست داشتنمو بهت بگم

راز من راز نهفته دله
راز دل باز تو رو خواستنه

با تو من باز به بهارم می رسم
با تو من به اوج امید می رسم

نوشته شده در دوشنبه 13 شهریور 1385 و 02:09 ق.ظ توسط زضا

ویرایش شده در - و -

لینك مستقیم مطلب || نظر ها []



:[متن , ]

 

پاییزی                 

 نگو از گل ، نگو از یخ
كه در پاییزم
 نگاهم كن ، نگاهم كن
 چه دردانگیزم
با من نه گل ، نه آواز
 نه آسمان ، نه پرواز
 گل مرده ی آوار برگم
پاییزی ام ، هم فصل مرگم 
 اگر در شب ، اگر در باد
 اگر در اشك می رویم
 كدامین گل به كدامین باغ ؟
 من از پاییز می گویم
 اگر ماهم ، اگر خورشید
 اگر هم بغض باران
 همه عشقم همه بخشش
 از اینجا تا بهاران

نوشته شده در دوشنبه 13 شهریور 1385 و 02:09 ق.ظ توسط زضا

ویرایش شده در - و -

لینك مستقیم مطلب || نظر ها []



:[متن , ]

  1. دلتنگی هایم را با تو تسهیم كردن 
    چه زیبا خواهد بود
    اگر ترا دلتنگی هایی باشد
    از نوع من
    دلم می خواهد احتیاجم
    نیازم
    درد خفه شده ی سینه ام را
    همان قدر احساس كنی
    كه گویی احتیاج توست
    نیاز توست
    درد ریشه دوانده در وجود توست
    كوتاه سخن
    دلم می خواست
    " تویی " نبودی
    تو ، من
     و
    من ، تو بودیم
     
    شاید آن وقت این روح سركش آرام می گرفت
    و
    جای تمام دلتنگی ها را یك چیز پر می كرد
     " بی نیازی"
    نیازی از همه چیز و از همه كس
    حتی از اندیشیدن
    اندیشیدن به خوبی ها و عشق ها
    آری حتی به عشق ها
    چرا كه وصل من و تو
    حادثه ای خواهد آفرید
    در فراسوی واژه ی عشق

نوشته شده در دوشنبه 13 شهریور 1385 و 02:09 ق.ظ توسط زضا

ویرایش شده در - و -

لینك مستقیم مطلب || نظر ها []



:[متن , ]

 

 

نمیدونم این بغض سنگینی که تو گلوم گرفته چی از جونم میخواد که

 

 دست بر دار نیست و داره همین جور عین خوره تمام وجودمو از پا در

 

 میاره ....اونقدر خستم کرده که حتی

 

اسم خودمم فرا موش کردم ... حتی فراموش کردم که دلی دارم و دلداری

 

 که به امید اون نفس می کشم...دلی که میتونه حس قشنگ تنهایی رو با

 

 ذره ذره ی وجودش حس کنه...

 

حس پاک و پرستیدنی دلتنگی ...دل با ارزشی که خیلی ها حسرت

 

نداشتنشو میخورن....میدونی اون چیزی که بیشتر از همه عذابم میده

 

 همین بغض مبهمه که خستم کرده.... بغض لنتی که هر چند وقت یه بار

 

 پریشونم میکنه ....

نوشته شده در دوشنبه 13 شهریور 1385 و 02:09 ق.ظ توسط زضا

ویرایش شده در - و -

لینك مستقیم مطلب || نظر ها []



:[متن , ]

 

هرجا هستی"یا دت هستم      

تو کجایی که ببینی زندگیم چه سوت و کوره
قربون چشای نازت"چشم تو از من چه دوره

نمی بخشم خودم و روزی که چشمات و بستی
اگه بودم پیش چشمات"من و تنها نمی زاشتی

کاش منم با تو می مردم"دیگه تنها نمی موندم
دستاتم از من گرفتی"مگه عاشقت نبودم

نمی دونی چه غریبم"میون این همه ادم
زنده موندن خیلی سخته"خودم و دارم می بازم

دیگه ارزشی نداره"عمر من رو به زواله
کاشکی بودی و می دیدی"کسی که به غم دچاره

حالا من تنها نشستم " ای برادر خیلی خستم
اسم تو برام عزیزه"هر جا هستی یادت هستم
 

نوشته شده در دوشنبه 13 شهریور 1385 و 02:09 ق.ظ توسط زضا

ویرایش شده در - و -

لینك مستقیم مطلب || نظر ها []



:[متن , ]

وقتی رفتی تک وتنها زنبقا تو غصه مردن
جاده های مه گرفته همه احساسمو بردن
وقتی که داشتی می رفتی یکی گفت خدانگهدار
چون می دونست که تو دیگه نمیدی وعده ی دیدار
وقتی که داشتی می رفتی کی واست همش دعا کرد؟
توی جاده های خاموش رفتنت رو کی نگا کرد؟
وقتی که ازم بریدی کی چشاش بارون می بارید؟
داد نزد ولی تو قلبش تا سحر فقط می نالید
بعد رفتنت کی قلبش دیگه مهمون غما شد؟
آرزوهای قشنگش همشون باد فنا شد
حالا که تنهایی رفتی کی واست از عشق می خونه؟
وقتی تو غما میسوزی درد قلبت رو می دونه
کی واست لالایی میگه تا که چشم رو هم بذاری؟
کی دوسِت داره یه دنیا وقتی که منو نداری؟

 

نوشته شده در پنجشنبه 9 شهریور 1385 و 02:08 ق.ظ توسط زضا

ویرایش شده در - و -

لینك مستقیم مطلب || نظر ها []



:[متن , ]

وقتی دل تنگ میشه واسه اون چشات

وقتی دل داره هوای خنده هات

وقتی تنهام تنها با خاطره هات

تو بگو چه جور بمونم بی صدات

 

وقتی که دلم می خواد با تو باشم

زیر پات گلای میخک بپاشم

توی آسمون عشقت رها شم

میمیرم اگه که از تو جدا شم

 

وقتی از دوریت دلم می گیره باز

همیشه غصه واسم میزنه ساز

نمی دونم چه کنم با درد این راه دراز

نازنین توی دلت برای من خونه بساز

 

وقتی تو پاییز دل تنها و بیکس ترینم

تا که اسم تو میاد دوباره من جون میگیرم

غیر تو تو رؤیاهام هیچ کسی رو نمی بینم

بخدا که تا ابد به پای تو من می شینم

 

وقتی که گلای احساسمو می سپارم به باد

آخه می دونم یه روز میشه که باد پیشت بیاد

کاشکی که خدای عشق جدایی ما رو نخواد

دوست دارم داد بزنم بگم منو نبر ز یاد

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 9 شهریور 1385 و 02:08 ق.ظ توسط زضا

ویرایش شده در - و -

لینك مستقیم مطلب || نظر ها []



:[متن , ]

کاشکی این فاصله ها دور بشن اززندگیمون

کاشکی که غربت ما نبود هزار تا آسمون

کاشکی که پرنده های بی کسی تو دلمون لونه نداشت

یا که دست گرم عشق تو دلمون گلای ارکیده می کاشت

کاشکی چشم عشق به ما یه نیم نگاهی هم میکرد

تا که از غربت و غم دلا نمی شد سرد سرد

کاشکی آسمون همیشه ابری و بارونی بود

تا که این فاصله رو قطره ها با خود می ربود

کاشکی که گلدونامون همیشه زنبق می دادن

می دیدیم غصه هامون مهمون دستای بادن

کاشکی که چشمای ما پر از امید و شادی بود

کاشکی از زندگی تا ابد شقایق راضی بود

کاشکی که لطف و صفا تو قلبامون جاری میشد

کاشکی نا امیدی از تو قلبامون فانب میشد

کاشکی که بهار می اومد تو دلامون همیشه

کاش یکی می گفت بی عشق زندگی کردن نمی شه

نوشته شده در پنجشنبه 9 شهریور 1385 و 02:08 ق.ظ توسط زضا

ویرایش شده در - و -

لینك مستقیم مطلب || نظر ها []



:[متن , ]

      

گفتند:شکست یعنی تو یک انسان در هم شکسته ای
گفت:نه،شکست یعنی من هنوزموفق نشده ام
گفتند:شکست یعنی تو هیچ کاری نکرده ای
گفت:شکست یعنی من هنوز چیزی یاد نگرفته ام
گفتند:شکست یعنی تو یک آدم احمق هستی
گفت:شکست یعنی من به اندازه ی کافی جرات وجسارت داشته ام
گفتند:شکست یعنی دیگر به آن نمی رسی
گفت:شکست یعنی باید از راهی دیگر به سوی هدفم حرکت کنم
گفتند:شکست یعنی تو حقیر ونادان هستی
گفت:شکست یعنی من کامل نیستم
گفتند:شکست یعنی تو  زندگیت را تلف کرده ای
گفت:شکست یعنی من هنوز بهانه ای برای شروع دارم
گفتند:شکست یعنی تو دیگر باید تسلیم شوی
گفت:شکست یعنی من باید بیشتر تلاش کنم

     پس بیایید ما هم از این مناظره درس بگیریم و نیمه ی پر لیوان را بیشتر نگاه کنیم و
     کمتر نیمه ی خالی فکر کنیم
      به امید بهکامی
      نظرتون چیه؟؟؟

                    

نوشته شده در پنجشنبه 9 شهریور 1385 و 02:08 ق.ظ توسط زضا

ویرایش شده در - و -

لینك مستقیم مطلب || نظر ها []



:[متن , ]

من که از جنس تو بودم پای حرف های تو موندم چرا میگی ناگیزری من که هر چی گفتی خوندم هنوزم یادم نرفته تو پر از عاشقی بودی منم هر چیزی داشتم پای عشق تو نشوندم حالا میگی که ترانه واسه ما هیچی نداره یادته ترانه ها مو واسه خاطرت سوزوندم تو چرا دلت گرفته چرا مگی تنها هستی منکه تنها بودم اما تنهایی رو از تو روندم جرم من چی بود که امروز بی گناه پر گناهم من که عشقمو عزیزم هر جا تو خواستی کشوندم عاشقی کردی ورفتی همه دارو ندارم حالا محتاج تو هستم کاش منم مثل تو

نوشته شده در پنجشنبه 9 شهریور 1385 و 02:08 ق.ظ توسط زضا

ویرایش شده در - و -

لینك مستقیم مطلب || نظر ها []



:[متن , ]

دلتنگیهایم را به کی بگویم؟ به باد٫ او که فقط می‌گریزد به باران٫ او که فقط می‌گرید به کوه٫ او که فقط صبوری می‌کند ای‌ باد چه می‌شد اگر مثل تو گریز پا بودم ای باران چه می‌شد اگر کمی گریه به من قرض می‌دادی ای کوه چه می‌شد اگر کمی صبر برایم هدیه می‌فرستادی دلتنگیهایم را به کی بگویم؟

چرا باید زندگی اینقدر سخت باشه(فرخ)

نوشته شده در چهارشنبه 25 مرداد 1385 و 03:08 ق.ظ توسط زضا

ویرایش شده در - و -

لینك مستقیم مطلب || نظر ها []



:[متن , ]

انتظار واژه غریبی است

واژه ای که روزها یا شاید ماههاست که با آن خو گرفتم

که چه سخت است انتظار

هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظار فرداهای من!

خواهم ماند تنها در انتظار تو

چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو ، نمیدانم ؟

شاید که روزی بخوانند عشق من را بر تو

میدانم روزی خواهی آمد ، میدانم...

گریان نمی مانم ، خندانم

برای ورودت ای عشق...

وقتی به یادت می افتم ، به یاد خاطراتت

نامه هایت را مرور میکنم ، یک بار... نه ... بلکه صدها بار

وای چه زود گذشت ... آن خاطرات

وجودم را سراسر عشق فرا میگیرد

و اشک شوق برگونه هایم روانه میشوند

تنها میگویم ، همیشه در قلب منی تو!

میدانم که باز خواهی گشت .... میدانم

به یاد لحظات خوش انتظار و تنهایی

به یادت اشک میریزم و به امید تو زنده می مانم(فرخ

نوشته شده در چهارشنبه 25 مرداد 1385 و 03:08 ق.ظ توسط زضا

ویرایش شده در - و -

لینك مستقیم مطلب || نظر ها []



:[متن , ]

امشب دوباره عطر تو را بو کردم ...خاطراتت دوباره زنده شد ...و به یادت اشک

ریختم چقدر جایت کنارم خالی شد و من ...در حسرت نگاه معصومانه ات

ماندم ...امشب دوباره عطر تو را بو کردم ...یادم امد که با من بودی ...دوباره با

غم خو کردم کاش می امدی و من ...از شوق به آسمان می رفتم باران می شدم

قطره ی روی رخت می گشتم عطر تو در فضا می پیچید ومن همیشه عطر تو را بو

می کردم(فرخ

نوشته شده در چهارشنبه 25 مرداد 1385 و 03:08 ق.ظ توسط زضا

ویرایش شده در - و -

لینك مستقیم مطلب || نظر ها []



:[متن , ]

آرزوی من...

من حالا یک آرزو تو زندگیم دارم.نمی خوام سریع بهش برسم.چون هرچی بیشتر انتظار بکشم وقتی بدستش آوردم قدرشو بیشتر می دونم. شاید سخت باشه اما اینطوری فکر میکنم به سختیش بیرزه.
دوست ندارم راحت بدستش بیارمو راحت از دستش بدم......

وقتی صداتو میشنوم تمام دردام یادم میره. یه مدته به صدات عادت کردم .هرچی می خوای بگو ... بگو چرا بعضی اوقات سرد حرف می زنی... به خدا اینطور نیست.گرمایی که تو صداته منو از خود بی خود می کنه. اصلا نمی دونم که چی میگم.صداتو هیچ وقت ازم نگیر نازنینم..........

بهاردل نازک من....
دریا حسادت می کنه
به آبی خیس چشات
شب با هزار گیتار صبح
میاد به دنبال صدات
تو خونه همه ستاره ها
جنگل سبزه زیر پات
تنور سرخ دست من
ترانه می پزه برات
آسمون خاکستری
آفتابی می شه به هوات
بهار دل نازک من
منم که می بارم به جات
که مثل شبنم می چکم قطره قطره روی لبات
بهار دل نازک من
منم که می بارم به جات
که مثل شبنم می چکم قطره قطره روی لبات
بوسه بر انگشت تو ام
مثل یه حلقه ی طلا
غیبت تو مرگ صدا
خصوصی شاپرک ها
بوی تو بوی گندمه
ضیافت سفره ی ما
گل غزل حافظ ما
نشسته بین من و تو
آخر بیت کهنگی
اول هر کلام نو
من توام و تو همه ام
نفس نفس این همه شور
بهار دل نازک من
منم که می بارم به جات
که مثل شبنم می چکم قطره قطره روی لبات
بهار دل نازک من
منم که می بارم به جات
که مثل شبنم می چکم قطره قطره روی لبات

نوشته شده در چهارشنبه 25 مرداد 1385 و 03:08 ق.ظ توسط زضا

ویرایش شده در - و -

لینك مستقیم مطلب || نظر ها []



:[متن , ]

با تو بودن

با بودنت دنیای من،رنگی تر از همیشست

قلب تموم آدماش،از جنسی مثل شیشست

با بودنت رنگین کمون،یه رنگ اضافه داره

رنگی که زیباییش،تو رو یاد من میاره

با بودنت تو گلخونه،هیچ گلی کم ندارم

هیچ گلی اونجا نمی خوام،وقتی تویی کنارم

با بودنت غصه میره،شادی جاشو میگیره

با دیدنت هر چی غمه، تو قلب من میمیره

با بودنت شعرای من،معنای تازه دارن

گلهای اطلسی برام،شکلی دوباره دارن

با بودنت دلم می خواد،که از سینه جدا شه

پر بکشه به سمت تو،تا تو راه تو فدا شه

با بودنت دوستت دارم،روی زبونم میشینه

سهم من از با تو بودن،این عشق نازنینه

با بودنت یه زندگی،یه عمر تازه دارم

برای دیدن تو،یه عمر در انتظارم

هر شب که به خواب من میای،من دیگه شک ندارم

یه روز میاد با من باشی،بمونی در کنارم...

نوشته شده در چهارشنبه 25 مرداد 1385 و 03:08 ق.ظ توسط زضا

ویرایش شده در - و -

لینك مستقیم مطلب || نظر ها []



مطالب قبلـــــــی ...
.-
.-
.-
.-
.-
.-
.-
.-
.-
.-
.-
.-
.-
.-
.-


صفحــــــات ...
1 2 3 4 5 6 7 ...

This Template Designed By Http://Esgh_B.mihanblog.com And Somi online