تبلیغات زندگی عروسکی
◊ وبلاگ من
◊
◊ ایمیل نویسنده
نویســــندگان :
◊ زضا (250)
موضــــــوعات :
◊ عمومي (6)
◊ متن (206)
◊ عکس (6)
◊ ورزشی (1)
◊ موزیک (17)
◊ لینک (2)
◊ شعر (7)
◊ سینما (5)
◊ نرم افزار (0)
آرشـیـــــــــــو :
◊ مهر 1385 (7)
◊ شهریور 1385 (10)
◊ مرداد 1385 (7)
◊ تیر 1385 (36)
◊ خرداد 1385 (16)
◊ فروردین 1385 (3)
◊ اسفند 1384 (5)
◊ بهمن 1384 (9)
◊ دی 1384 (11)
◊ آذر 1384 (22)
◊ آبان 1384 (41)
◊ مهر 1384 (49)
◊ شهریور 1384 (13)
◊ تیر 1384 (5)
◊ اردیبهشت 1384 (16)
لینكســــــــتان :
◊ گوگوش
◊ ملایر۲
◊ ملایر
آموزش
علوم کامپیوتری
لینكــــــــدونی :
◊ بی تو تنهام (-)
◊ شراب عشق (-)
جستجـــــــــــو :
خبرنامــــــــــه :
نظر سنجــــــــی :
آمار وبــــــــــلاگ :
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :
تمامی حقوق مادی و معنوی این قالب برای میهن بلاگ محفوض میباشد
طراح و سازنده :Somi
online
:[متن , ]


بیضی، خاطرهی خستهی دایرهای بود كه داخل یك مستطیل گیر افتاد.روزی كه مستطیل پاك شد، بیضی هیچوقت گرد نشد.از آن روز به بعد، كمین مینشست، مربع شكار میكرد و آنقدر اسیرش میكرد تا لوزی شود.بعد آزادش میگذاشت و میگفت: سخت نگیر! تقارن بیش از حد هم خوب نیست.

شاید من هم همون بیضی باشم كه این قدر خسته و رنجور شده كه حالا دایره بودن آرزوش شده تا بتونه پا در راه سفر بگذاره اما ...................، نمی دونم!

نوشته شده در دوشنبه 10 مهر 1385 و 02:10 ق.ظ توسط زضا
ویرایش شده در - و -
:[متن , ]
هنوز معنای باران نفهمیدم که بر اسمان دلم باریدی
هنوز معنای محبت را نمی دانستم که تو در کنج دلم جای دادی
نمی دانم تو را به چه چیز صفت دهم
با کدام گل سرخ جواب محبتهای تو را کنم
هنوز معنای عشق نمی دانستم که تو با عشق ورزیدن به من عشق را نشان دادی
وقتی قلم در دست داشتم تا به جای گل سرخ نامه ای برایت بنویسم
هیچی به ذهن نمی رسید به جز اینکه بگویم
دوستت دارم
پس فرصتی برای عاشقی من بده

نوشته شده در دوشنبه 10 مهر 1385 و 02:10 ق.ظ توسط زضا
ویرایش شده در - و -
:[متن , ]
زندگی را از سر گرفتن هم هنریست ظریف
هنر آن است که به بدرقه خوشبختی بروی
هنر آن است که با آغوشی باز پذیرایه غم باشی
نمیدانی که چه لذتی دارد گفتن از غم برای غم
و فروختن فخر به او که آری غمی که من در این نهان خانه
دارم تو با این همه کوله باره خاطرات تلخ نداری
باشد که این خاطرات تلخ مرا هم در آن جای دهی
تا زین پس کسی به تو فخر نفروشد
نوشته شده در دوشنبه 10 مهر 1385 و 02:10 ق.ظ توسط زضا
ویرایش شده در - و -
:[متن , ]
نوشته شده در یکشنبه 9 مهر 1385 و 01:10 ق.ظ توسط زضا
ویرایش شده در - و -
:[متن , ]
در انتهای هر سفر
در آینه
دار و ندار خویش را مرور میکنم
این خاک تیره
این زمین
پاپوش پای خسته ام
این سقف کوتاه
آسمان
سر پوش چشم بسته ام
اما به خدای دل
در آخرین سفر در آیینه
به جز تو بیکرانه کران
به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است
گم گشته ام کجا؟
ندیده ای مرا؟
زنده یاد حسین پناهی
نوشته شده در یکشنبه 9 مهر 1385 و 01:10 ق.ظ توسط زضا
ویرایش شده در - و -
:[متن , ]
مانع گره خوردن نگاهمان می شود،
وقتی که اشک ، شاه بیت غزلهای چشمانمان است،
خدا با ماست....
و در اندیشه سبز فردایمان
پس تو ای مهربانم بیا
بیا تا میزبان خوبی
برای نورانی ترین میهمان قلبمان باشیم
**چند خطی از تنها دفتر دلم**
نوشته شده در یکشنبه 9 مهر 1385 و 01:10 ق.ظ توسط زضا
ویرایش شده در - و -
:[متن , ]
فقط یک روز
امروز کسی باش که واقعا آرزو داری
مهربان و باگذشت
ساده و شفاف
پاک و خالص
با انعطاف و مددرسان
رنج و نگرانی را کنار بگذار
به لحظات زندگی چنان ارزش بده که آرزو داری
امور را از این پس همان طور به پیش بروند
درک کن که با خودخواهی و خود پسندی درد
جسمانی و رنج روانی را برای خود تدارک می بینی
زندگی کن با مرام های واقعی چون محبت وعفو
وجودی عاشق
از خواسته نفس رها شو
و در وجود خویش به جای رنج دادن و ناسپاسی
به دنبال شوق و امید باش
فقط یک روز بی ضرر باش
و برای همگان مفید باش
حقیقت را دریاب
نیت کلام و کردار و گفتارت را آرامش بده
اگر باورت نکردند
نهراس
بر ناتوانی خود برای رسیدن به خواستهای
مهر آمیزت غلبه کن
چنان با محبت رفتار کن که دلیلی برای شرمسار
بودن از خودت نداشته باشی
پیش داوری هایت را کنار بگذار
که رنج پیش از آن حتمی است
همین امروز از بخشش آکنده شو
کس نمی داند فردا چه در راه است
زندگی کوتاه است
درگذشته ها نمان
نگران آینده نباش
فقط یک روز لحظه های امروزت را باامید و اشتیاق به سمت
مسیر ی تازه و سپید ببر
در تاریکی به دنبال چه میگردی ؟
چرانور را نمی جویی ؟
لا اقل یک روز کسی باش که واقعا آرزو داری
نوشته شده در شنبه 8 مهر 1385 و 03:09 ق.ظ توسط زضا
ویرایش شده در - و -
:[متن , ]

تو کجایی که ببینی زندگیم چه سوت و کوره
قربون چشای نازت"چشم تو از من چه دوره
نمی بخشم خودم و روزی که چشمات و بستی
اگه بودم پیش چشمات"من و تنها نمی زاشتی
کاش منم با تو می مردم"دیگه تنها نمی موندم
دستاتم از من گرفتی"مگه عاشقت نبودم
نمی دونی چه غریبم"میون این همه ادم
زنده موندن خیلی سخته"خودم و دارم می بازم
دیگه ارزشی نداره"عمر من رو به زواله
کاشکی بودی و می دیدی"کسی که به غم دچاره
حالا من تنها نشستم " ای برادر خیلی خستم
اسم تو برام عزیزه"هر جا هستی یادت هستم
نوشته شده در دوشنبه 13 شهریور 1385 و 02:09 ق.ظ توسط زضا
ویرایش شده در - و -
:[متن , ]

نمیدونم این بغض سنگینی که تو گلوم گرفته چی از جونم میخواد که
دست بر دار نیست و داره همین جور عین خوره تمام وجودمو از پا در
میاره ....اونقدر خستم کرده که حتی
اسم خودمم فرا موش کردم ... حتی فراموش کردم که دلی دارم و دلداری
که به امید اون نفس می کشم...دلی که میتونه حس قشنگ تنهایی رو با
ذره ذره ی وجودش حس کنه...
حس پاک و پرستیدنی دلتنگی ...دل با ارزشی که خیلی ها حسرت
نداشتنشو میخورن....میدونی اون چیزی که بیشتر از همه عذابم میده
همین بغض مبهمه که خستم کرده.... بغض لنتی که هر چند وقت یه بار
پریشونم میکنه ....
نوشته شده در دوشنبه 13 شهریور 1385 و 02:09 ق.ظ توسط زضا
ویرایش شده در - و -
:[متن , ]
نوشته شده در دوشنبه 13 شهریور 1385 و 02:09 ق.ظ توسط زضا
ویرایش شده در - و -
:[متن , ]

نگو از گل ، نگو از یخ
كه در پاییزم
نگاهم كن ، نگاهم كن
چه دردانگیزم
با من نه گل ، نه آواز
نه آسمان ، نه پرواز
گل مرده ی آوار برگم
پاییزی ام ، هم فصل مرگم
اگر در شب ، اگر در باد
اگر در اشك می رویم
كدامین گل به كدامین باغ ؟
من از پاییز می گویم
اگر ماهم ، اگر خورشید
اگر هم بغض باران
همه عشقم همه بخشش
از اینجا تا بهاران
نوشته شده در دوشنبه 13 شهریور 1385 و 02:09 ق.ظ توسط زضا
ویرایش شده در - و -
:[متن , ]

اومدم از راه دوری اومدم
اومدم با دل عاشق اومدم
اومدم راز دلم رو باز کنم
تو رو محرم هرچی راز کنم
اومدم با تو به باغ گل برم
غنچه را با اسم تو باز کنم
خودمو غرق شقایق ها کنم
روی شبنم، روی یاس به خواب برم
با تو من پر بزنم به آسمون
جای ماه نگات کنم به هر نشون
دشتارو پر گل و سنبل می کنم
بهاررو با تو گلستان می کنم
قلبمو خونه غم هات می کنم
جونمو فدای چشمات می کنم
اومدم راز دلم رو باز کنم
تو رو محرم هرچی راز کنم
راز دل، راز بهاررو فاش کنم
راز دوست داشتنمو بهت بگم
راز من راز نهفته دله
راز دل باز تو رو خواستنه
با تو من باز به بهارم می رسم
با تو من به اوج امید می رسم
نوشته شده در دوشنبه 13 شهریور 1385 و 02:09 ق.ظ توسط زضا
ویرایش شده در - و -
:[متن , ]
من که از جنس تو بودم پای حرف های تو موندم چرا میگی ناگیزری من که هر چی گفتی خوندم هنوزم یادم نرفته تو پر از عاشقی بودی منم هر چیزی داشتم پای عشق تو نشوندم حالا میگی که ترانه واسه ما هیچی نداره یادته ترانه ها مو واسه خاطرت سوزوندم تو چرا دلت گرفته چرا مگی تنها هستی منکه تنها بودم اما تنهایی رو از تو روندم جرم من چی بود که امروز بی گناه پر گناهم من که عشقمو عزیزم هر جا تو خواستی کشوندم عاشقی کردی ورفتی همه دارو ندارم حالا محتاج تو هستم کاش منم مثل تو
نوشته شده در پنجشنبه 9 شهریور 1385 و 02:08 ق.ظ توسط زضا
ویرایش شده در - و -
:[متن , ]
گفتند:شکست یعنی تو یک انسان در هم شکسته ای
گفت:نه،شکست یعنی من هنوزموفق نشده ام
گفتند:شکست یعنی تو هیچ کاری نکرده ای
گفت:شکست یعنی من هنوز چیزی یاد نگرفته ام
گفتند:شکست یعنی تو یک آدم احمق هستی
گفت:شکست یعنی من به اندازه ی کافی جرات وجسارت داشته ام
گفتند:شکست یعنی دیگر به آن نمی رسی
گفت:شکست یعنی باید از راهی دیگر به سوی هدفم حرکت کنم
گفتند:شکست یعنی تو حقیر ونادان هستی
گفت:شکست یعنی من کامل نیستم
گفتند:شکست یعنی تو زندگیت را تلف کرده ای
گفت:شکست یعنی من هنوز بهانه ای برای شروع دارم
گفتند:شکست یعنی تو دیگر باید تسلیم شوی
گفت:شکست یعنی من باید بیشتر تلاش کنم
پس بیایید ما هم از این مناظره درس بگیریم و نیمه ی پر لیوان را بیشتر نگاه کنیم و
کمتر نیمه ی خالی فکر کنیم
به امید بهکامی
نظرتون چیه؟؟؟
نوشته شده در پنجشنبه 9 شهریور 1385 و 02:08 ق.ظ توسط زضا
ویرایش شده در - و -
:[متن , ]
کاشکی این فاصله ها دور بشن اززندگیمون
کاشکی که غربت ما نبود هزار تا آسمون
کاشکی که پرنده های بی کسی تو دلمون لونه نداشت
یا که دست گرم عشق تو دلمون گلای ارکیده می کاشت
کاشکی چشم عشق به ما یه نیم نگاهی هم میکرد
تا که از غربت و غم دلا نمی شد سرد سرد
کاشکی آسمون همیشه ابری و بارونی بود
تا که این فاصله رو قطره ها با خود می ربود
کاشکی که گلدونامون همیشه زنبق می دادن
می دیدیم غصه هامون مهمون دستای بادن
کاشکی که چشمای ما پر از امید و شادی بود
کاشکی از زندگی تا ابد شقایق راضی بود
کاشکی که لطف و صفا تو قلبامون جاری میشد
کاشکی نا امیدی از تو قلبامون فانب میشد
کاشکی که بهار می اومد تو دلامون همیشه
کاش یکی می گفت بی عشق زندگی کردن نمی شه
نوشته شده در پنجشنبه 9 شهریور 1385 و 02:08 ق.ظ توسط زضا
ویرایش شده در - و -
:[متن , ]
وقتی دل تنگ میشه واسه اون چشات
وقتی دل داره هوای خنده هات
وقتی تنهام تنها با خاطره هات
تو بگو چه جور بمونم بی صدات
وقتی که دلم می خواد با تو باشم
زیر پات گلای میخک بپاشم
توی آسمون عشقت رها شم
میمیرم اگه که از تو جدا شم
وقتی از دوریت دلم می گیره باز
همیشه غصه واسم میزنه ساز
نمی دونم چه کنم با درد این راه دراز
نازنین توی دلت برای من خونه بساز
وقتی تو پاییز دل تنها و بیکس ترینم
تا که اسم تو میاد دوباره من جون میگیرم
غیر تو تو رؤیاهام هیچ کسی رو نمی بینم
بخدا که تا ابد به پای تو من می شینم
وقتی که گلای احساسمو می سپارم به باد
آخه می دونم یه روز میشه که باد پیشت بیاد
کاشکی که خدای عشق جدایی ما رو نخواد
دوست دارم داد بزنم بگم منو نبر ز یاد

نوشته شده در پنجشنبه 9 شهریور 1385 و 02:08 ق.ظ توسط زضا
ویرایش شده در - و -
:[متن , ]

نوشته شده در پنجشنبه 9 شهریور 1385 و 02:08 ق.ظ توسط زضا
ویرایش شده در - و -
:[متن , ]
منم من ماه خواموشی به خوف شب
که مبهوس این اسمان درد گشتم
به یادم هست اما که در یک من
ستاره های دل خسته
به ترس جیغ آسمان
مردند
سر خوردند
من از تاریکی این آسمان بی وارس باکم نیست
من از توفان بی باران این دشت توو خالی باکم نیست
من از ظلنت سرای چاله های خویش میترسم
من از بی پروایی و بی شرمی سووزی که در اوج فرامووشی
به هرچه نیست میخندد
میترسم
من اما ماه خواموشم به خوف شب
که گیر خاطراتی تلخ و شیرینم
که در انبوه چاله های زنگی قلبم
به حال خویش میگریندو
میمیرند
نوشته شده در چهارشنبه 25 مرداد 1385 و 03:08 ق.ظ توسط زضا
ویرایش شده در - و -
:[سینما , ]
قول
اگه یه روز بغض گلوت رو فشرد
بهت قول نمی دم که می خندونمت،ولی...
می تونم باهات گریه کنم
اگه یه روز خواستی در بری،حتما" خبرم کن
قول نمی دم که ازت بخوام وایسی
اگه یه روز نخواستی به حرفای کسی گوش کنی
خبرم کن....
قول می دم که خیلی ساکت باشم
اما...
اگه یه روزسراغم رو گرفتی و خبری نشد....
سریع به دیدنم بیا....
حتما" بهت احتیاج دارم.
نوشته شده در چهارشنبه 25 مرداد 1385 و 03:08 ق.ظ توسط زضا
ویرایش شده در - و -
:[متن , ]
با تو بودن
با بودنت دنیای من،رنگی تر از همیشست
قلب تموم آدماش،از جنسی مثل شیشست
با بودنت رنگین کمون،یه رنگ اضافه داره
رنگی که زیباییش،تو رو یاد من میاره
با بودنت تو گلخونه،هیچ گلی کم ندارم
هیچ گلی اونجا نمی خوام،وقتی تویی کنارم
با بودنت غصه میره،شادی جاشو میگیره
با دیدنت هر چی غمه، تو قلب من میمیره
با بودنت شعرای من،معنای تازه دارن
گلهای اطلسی برام،شکلی دوباره دارن
با بودنت دلم می خواد،که از سینه جدا شه
پر بکشه به سمت تو،تا تو راه تو فدا شه
با بودنت دوستت دارم،روی زبونم میشینه
سهم من از با تو بودن،این عشق نازنینه
با بودنت یه زندگی،یه عمر تازه دارم
برای دیدن تو،یه عمر در انتظارم
هر شب که به خواب من میای،من دیگه شک ندارم
یه روز میاد با من باشی،بمونی در کنارم...
نوشته شده در چهارشنبه 25 مرداد 1385 و 03:08 ق.ظ توسط زضا
ویرایش شده در - و -
:[متن , ]
نوشته شده در چهارشنبه 25 مرداد 1385 و 03:08 ق.ظ توسط زضا
ویرایش شده در - و -
:[متن , ]
امشب دوباره عطر تو را بو کردم ...خاطراتت دوباره زنده شد ...و به یادت اشک
ریختم چقدر جایت کنارم خالی شد و من ...در حسرت نگاه معصومانه ات
ماندم ...امشب دوباره عطر تو را بو کردم ...یادم امد که با من بودی ...دوباره با
غم خو کردم کاش می امدی و من ...از شوق به آسمان می رفتم باران می شدم
قطره ی روی رخت می گشتم عطر تو در فضا می پیچید ومن همیشه عطر تو را بو
می کردم(فرخ
نوشته شده در چهارشنبه 25 مرداد 1385 و 03:08 ق.ظ توسط زضا
ویرایش شده در - و -
This Template Designed By Http://Esgh_B.mihanblog.com And Somi online